صفحه ها
دسته
دانلود
وبلاگ دوستان
پیوندها
وبلاگ دوستان
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 384838
تعداد نوشته ها : 571
تعداد نظرات : 506
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان



انسان از آن جا که صاحب آگاهی اختیار و آزادی است و بر این مبنا در چرخه زندگی دائم دست به جذب و دفع و حذف و اضافه می زند بی طرفی او خصوصا در جنگ که متضمن اوضاع غیرعادی و بهم ریختن حدودو ثغور است تقریبا غیرممکن است . مفهوم بی طرفی و شقوق آن از حیث حقوق بین الملل و عرف دیپلماسی البته بحث حرفه ای خود را دارد آن چه ما در این جستار پی گیری می کنیم امور ضروری عقل و مقدمات بدیهی امور است . و بیشتر متکی بر مشاهدات و مطالعات عمومی و غیرحرفه ای است . وجدانیانی در چارچوب قواعد پذیرفته شده عرف اجتماعی که محاط بر زندگی روزمره ماست . به نظر می رسد باتوجه به مقدمات فوق اشعار بویژه اراده وانگیزه رفتار بشر حتی در بدوی ترین جوامع اصطلاحی جعلی باشد و اگر ما بدان ظرایف مباحث در زبان شناسی علوم رفتاری و فرهنگ و ادبیات سکوت را بیفزائیم دیگر جای تردید باقی نمی ماند که چه فرد چه حزب و چه حکومت در هیچ یک از آنات و لحظات وجود خود عاری از عمل و موضع و دخل و تصرف در هستی خود و سایرین نیست . هرچند در پیچیده ترین نوع آن و باواسطه ترین ترتیب اش .
شما ببینید در رای موافق و مخالف نداشتن یعنی ممتنع بودن در رویکرد چطور می توان صرف نظر از جنبه صوری و فرمایشی قضیه در آن لحظه بخصوص قول و فعل و حال فرد و یا گروه را تا پیش از نقطه اعلان موضع نادیده گرفت و از خود بپرسیم مگر در آن وضعیت موقت ومحل مراجعه به آرا اشخاص چه کیفیت در امور مورد مذاکره وجود دارد که مجرد از گذشته و آینده و زاییده اکنون باشد. جز این نیست که این حرکت بدون مبنا را می توان نوعی سیاست بازی و ترفند تلقی کرد راه برون رفت از مسئولیتی که شجاعت اقبال به آن را نداریم . الا این که فرد یا مجموعه مورد نظر را از حیث فکر وعمل و سوابق بشدت موجی و یا فاقد ذهنیت و تشخیص تلقی کنیم که تنها از این طریق می تواند براستی صاحب رای باشد. مثل کسی که از گفته ونوشته سایرین می گریزد تا بتواند پیرو افکار خودش باشد! چون در دو طرف ماجرا دو حزب وجود دارند و او با مشارکت خود بهر حال یکی را بر دیگری ترجیح داده در حالی که به این جمع بندی نرسیده است غافل از این که خواه ناخواه کفه ترازوی رد و قبول باامتناع او و امثال ایشان سبک ـ سنگین شده است .
از این مقدمه طولانی دو نتیجه می خواهیم بگیریم یکی این که فرد یا نظام همواره یک کل و مجموعه است و در بی سازمانی ترین وضع ممکن به او نگاه هماهنگ و غیرقابل تفکیک می شود و او نمی تواند از معدل این حضور سازمانی در حیات خود فرار کند حتی اگر در آن واحد خود را متفاوت از این سوابق نشان دهد تا به نحوی در شناسایی خود رد گم کند دو دیگر این که نشانه هایی از روابط و مناسبات متناقض و باصطلاح فراجناحی از خود نشان می دهد بهر حال چنان که نمی تواند از مختصات قومی مذهبی و زبانی حتی حرفه ای خود بگریزد به ضرورت یارگیری و جذب و دفع دوست و دشمن و سایر نیازهای یک حکومت یا یک مسلک و منفعت زود هنگام و یا بلند مدت نمی تواند سایرین را به اکنون بی گذشته و آینده خود دعوت کند.
بااین توضیح حضور فعال انقلابیون در سطح فرماندهی جنگ تحمیل شده قابل درک است و همین طور ادامه این روند در جریان بازسازی و اصلاحات جامعه . بنابراین اگر نقد و نظری به ظهور می رسد شایسته است این پیوستگی و تراتب پلکانی شخصیت فرد و گروه و تعامل ایشان با طرف مخاطب شان یک لحظه از نظر دور داشته نشود.
و برای درک و اشراف بر این بی طرفی (بنوغی فعال ) کافی است توجه کنیم به آن چه به این رای و حضور کم رنگ یا بی رنگ و کبود دامن می زند. البته حسب مورد می تواند این نتیجه گیری متفاوت باشد اما در کل می پذیریم : این هم که جوابی ننویسند جواب است . و بسا بسیار رساتر و خواناتر از آن چه به لفظ و عبارت می آید.
در شقوق و سطوح این بی تفاوتی بعضا ناشی از بی تاثیری و درگیر شدن موقعیت و منافع فرد وجمع و یا خود کنترلی زیرکانه و حفظ فاصله از واقعه نوعی به تاخیر انداختن تصمیم مشاهده می شود. به این معنی که موضع قطعی ومسلمی وجود دارد که با عدم تصریح وشفاف سازی و در نتیجه مکتوب و مضبوط نشدن خاصیت رفرانسی و ارجاعی خود را از دست می دهد. و به این ترتیب مچ طرف باز نمی شود و می تواند همچنان برای مدتی باصطلاح دو دوزه بازی کند. اما جنگ ها و انقلابات موعد سر رسید این دو گانه سوز بودن هستند. چون مسیر دوبانده ای که در نقطه به پلی و راهی باریک منتهی شود همه چه پیاده وچه سواره از متن وحتی حواشی در چنین تنگنا و کانالی بهم می رسند و ناگزیر از عبور پهلو به پهلو هستند که زیرپا و دو طرفشان در احاطه دره عمیق و یا رودخانه ای خروشان است .
امروز بعد از گذشته سه دهه از انقلاب و دو دهه از جنگ خانمانسوز در سطح خرد و کلان تحقیقات هیچ نقطه ابهام و نقش غیربرجسته و مسیرحرکتی زیگزاگی وجود ندارد که افشا کننده چهره دولت ملت گروه و افراد مستقل نباشد هر کس هر چه با خود و سایرین کرده است چون آفتاب از بام عرش به زمین افتاده و ثبت در دفتر ایام است شجاعت و ترس تلاش و تماشا بخشش و دریغ خدمت و خیانت رفتن و ماندن و خلاصه دوستی و دشمنی در ابعاد و ظرفیت های گوناگون به ظهور رسیده است .
امروز هرکس فرد یا نظام خودش می داند چکاره است و در مقاطع حساس و سرنوشت ساز این کشور کجا بوده و چه می کرده است . سن و سال ما داشته و نداشته ما اطراف و پیرامون ما از فرط روشنی برق می زند و از این حیث هیچ یک نمی توانیم به یکدیگر کمکی بکنیم . قهر و آشتی تهدید و تطمیع و به عرش و فرش بردن و آوردن این یا آن تاثیری در کیفیت شخصیت ما ندارد گذشته ما چون مختصات شخصی هر کجا که برویم باما هستند.
صرف نظر از هر چیز بی طرفی در مثبت ترین شکل خود مثل داشته های به سرمایه تبدیل نشده وبه جریان نیفتاده و اشتغال ایجاد نکرده است . بدون عرضه و بدنبال آن تقاضا و داد و ستد و سود و زیان و بالاخره بدون کسب و کار جز یک نگهبان و انبار دار که با داشته خود (در واقع دیگران ) هیچ نسبتی ندارد. تصور کنید زندگی بدون دوست و دشمن را و بقول سعدی مال بدون تجارت علم بدون مباحثت و ملک بدون سیاست را. و دوباره همان املا نانوشته و بدون غلط .
اگر در شرایط عادی و مصالحه امکان بی طرفی به معنی خاموشی عدم مشارکت انزوا و تک روی وجود داشته باشد که تنها بدلیل کوتاه شدن فاصله ها و عدم وجود مرزها و مهاجرت فراگیر نزدیک به محال است در جنگ آن هم در شرایطی که منافع فرد و جمع و در مقیاس وسیع تر بشر بهم گره خورده و چون تار و پود یک نقشینه در هم تنیده اند به طریق اخص امری ناممکن است به عبارت دیگر اگر تو را با او کاری نباشد او با تو کارها دارد. تو عضو جزو این کل هستی . مگر می توانی یله و سر خود باشی . می توانی به جای سر دم بودن را بر خود بپسندی و در عوض مشارکت مسلحانه در تدارکات لشکر فعال باشی و حتی شیر گوسفندان را بدوشی حتی می توانی بگریزی اما در حال فرار نیز دیگر بی طرفی نیستی . سعی خود را کرده ای چهره خود را نشان داده ای . و به قدر وسع شان تشخیص و تقوای خود در این معرکه و کارزار رخ نموده ای . بنابراین طبقه بندی می شوی و شکل پذیر. تو دیگر حالا برای خودت مایه عبرت یا ادبی . مایه غیرت و غرور و یا سرافکندگی و ننگ . مغبونی یا ملعون و بقول مرحوم بهاری همدانی در وصف « دوست » تو یا به منزله غذایی یا دوا و در غیر صورت لابد مرض !

سیدمهدی فهیمی


دسته ها : جبهه وجنگ
X